بازجُست
معرفی آثار و افکار استاد اکبر جباری
حجاب و زیست جهان جنسی میخواهیم درباب عالمی سخن بگوییم که یکی از محصولات آن پدیدهای به نام «بیحجابی» است. این واقعیتی تاریخی است که پدیدۀ «بیحجابی» متعلق عالم مدرن و عصر تجدد است. البته از این سخن نباید اینگونه برداشت کرد که در ادوار پیشین، بیحجاب، وجود نداشته و همۀ زنان محجبه بودند. بطور قطع همواره میتوان به وجود اشخاص بیحجاب در ادوار ماضی حکم داد. وجود مغنیان و آوازه خوانان در دربار شاهان، و زنانی که در محافل بزم و عیش اشراف حاضر میشدند جملگی دلالت بر وجود افرادی با پوشش نامناسب در تاریخ ایران دارد. اما این همه هرگز منجر به ظهور یک پدیده نگردید. اگر پیش از این و در ادوار پیشین، شخص بیحجابی یافت میشد، اولاً محدود به محافل خاصی بود، و ثانیاً از منظر عموم مردان و زنان ایرانی، مترود و منزوی بودند. بیحجابی به مثابۀ یک پدیده، که حکایت از مناسبات خاصی دارد، مختص عصر تجدد است. شاید سرآغاز شکل گیری این پدیدۀ مدرن، به دورۀ قاجار و شکل گیری فرقۀ بابیت و بهاییت در ایران بازگردد. «قره العین» گویا نخستین زنی بود که به تبعیت از آموزههای فرقۀ بابیت، به کشف حجاب روآورد و اندیشۀ آزادی زنان را دنبال میکرد. البته آشکار است که تأسیس فرقههایی مانند «شیخیه»، «بابیت» و «بهاییت» در فرهنگ شیعی (و وهابیت در میان اهل سنت» از جمله دسایس استعمار پیر برای انشقاق و انحراف در دیانت اسلام بوده است. مواجهۀ ایرانیان با دنیای مدرن، و استیلای غربیان بر مقدرات مسلمانان نتایجی به بار آورد که بعدها در زمان رضاخان میرپنج و مقولۀ کشف حجاب، بطور آشکار و رسمی تحقق مییابد. کشف حجاب رضاخانی در حقیقت ثمرۀ نامیمون ورود اندیشۀ تجدد به مرزهای فرهنگی این سرزمین بود که از عصر قجری مقدمات آن فراهم شده بود. بیحجابی به مثابۀ یک پدیدۀ تاریخی که محصول تجدد است، اوصافی دارد که آن را به یک پدیده تبدیل نموده است. از جملۀ این اوصاف نخست اینکه، بیحجابی دیگر محدود به محافل خاص و طبقهای ویژه محدود نمیشود. از طبقات فقیر تا ثروتمندان، از تحصیل کردههای دانشگاهی تا عوام بیسواد، از بیبند و بارترین افراد تا افراد مقید به آداب دینی و اخلاقی، میتوان بیحجابی را دید. دلیل دیگر بر پدیده بودن بیحجابی این که امروزه تلقی فحشا از بیحجابی وجود ندارد و بیحجاب مترود جامعۀ اسلامی نیست. حال آنکه در گذشته مفهوم بیحجابی با مفهوم فحشا برابر بود. دلیل دیگر اینکه بیحجابی منجر به ظهور مناسبات خاص در میان افراد جامعه شده است. گاهی در میان مدافعان یک شخصیت کاملاً دینی و مذهبی مانند احمدی نژاد یا سید حسن نصرالله، بیحجابهایی دیده میشوند که بسیار آتشیتر و انقلابیتر از مدافعان مذهبی ظاهر میشوند. بیحجابی پدیدهایست مدرن، که تنها در دنیای مدرن قابل فهم است. برای فهم این پدیدۀ تاریخی باید آن را درون این «کل» و «عالمی» دید که از آن به عصر تجدد یاد میشود. اگر پدیدهای جزیی، از کل خود جدا انگاشته شود و بطور انتزاعی دیده شود، هرگز قابل فهم نخواهد بود. اساساً هیچ جزیی قابل فهم نیست مگر درون «کل» دیده شود. یک اتومبیل را به مثابه یک «کل» تصور کنید. یکی از اجزاء آن مانند «میل لنگ» را در نظر آورید. اگر کسی هرگز اتومبیل-یعنی آن کل – را ندیده باشد مانند انسانی که در قبایل بدوی زندگی میکند، چه تأویل و تفسیری از این جزء یعنی میل لنگ، خواهد داشت؟ شیء درازی که وزن سنگینی دارد و میتوان با آن در کارهای زیادی مانند شکار یا شکستن شاخ و برگ درختان استفاده نمود. میل لنگ به مثابه قطعهای از اتومبیل زمانی دانسته میشود که آن کل، یعنی اتومبیل «به دید» آید. به دید آمدن یک کل در واقع روش «پدیدارشناسی» است. پدیدارشناسی به ما میآموزد که از یکسو اجزاء را درون یک کل ببینیم و از سوی دیگر، بدانیم که یک «کل» صرفاً مجموعهای از اجزاء نیست. کل چیزی فراتر از مجموعۀ اجزاء است. همان مثال اتومبیل را در نظر آورید. اگر همۀ اجزاء یک اتومبیل از کوچکترین قطعه مانند پیچ و مهره تا بزرگترین اجزاء مانند، اتاق و شاسی، در یک مکان انباشته شوند، هرگز کلی به نام اتومبیل حاصل نمیشود. اتومبیل به مثابه یک کل، زمانی بدست میآید که مجموع اجزاء در نسبتهایی خاص با یکدیگر قرار گیرند. پس «کل»، مجموع اجزاء در نسبتهایی خاص با یکدیگر است. پدیدارشناسی به ما نشان میدهد که مجموع اجزاء را در نسبتهایی خاص با یکدیگر ببینیم. اما هنوز برای فهم پدیده مرحلۀ سومی نیز باقی است. فهم یک پدیده دیدن اجزاء درون یک کل است و فهم کل دیدن اجزاء در نسبتهایی خاص است. اما اگر این مجموع اجزاء که در نسبتهای خاص با یکدیگر وجود دارد و یک کل را ساخته است، درون یک کل بزرگتر که همان عالم زیست جهانی ماست قرار نگیرد، هرگز فمیده نمیشود. در همان مثال اتومبیل، اگر حتی همۀ اجزا در نسبتهایی خاص با یکدیگر قرار گیرند- مونتاژ شوند- و کلی به نام اتومبیل ساخته شود، ولی در دنیای بدوی و قبیلهای که هیچ تجربهای از دنیای مدرن ندارد حضور یابد، هرگز به مثابه اتومبیل و وسیلۀ حمل و نقل شناخته نمیشود. برای یک انسان بدوی قبیلههای آمازون، اتومبیل احتمالاً یک جزیی است که میتوان درون آن نشست و یا بر بالای سقف آن رفت و میوۀ درختان را چید. فهم اتومبیل به مثابۀ یک وسیلۀ حمل و نقل، وابسته به مجموعهای از مناسبات است که در دنیای مدرن قابل تحقق و البته قابل فهم است. به موضوع بحث خود بازگردیم. بیحجابی به مثابه یک پدیدۀ مدرن، جزیی است که درون کلِ خود یعنی دنیای تجدد قابل فهم است. حال باید بداینم چگونه میتوان دنیای تجدد را به دیدآورد. به دید آوردن دنیای تجدد، و دیدن جزیی مانند بیحجابی، درون این کل، پدیدارشناسی عصر جدید خواهد بود. اگر بیحجابی پدیدهایست «جزیی» که درون «کل» خود یعنی دنیای مدرن، معنا و مفهوم مییابد و در نسبتی خاص با اجزاء دیگر این «کل» ایستاده است، پس میبایست نسبتی با این عالم بیابیم تا قادر به فهم این اجزا باشیم. حال پرسش این است که چگونه میتوان مدرنیته را به مثابه یک «کل» به دید آورد؟ و چگونه میتوان نسبتی با این کل یافت تا پدیدههای جزیی این کل به درستی فهم شود؟ درباب حجاب و بیحجابی، سخنان زیادی گفتهاند و میتوان گفت. غالباً در باب این موضوع یا از منظر علوم اجتماعی، بحث میشود و یا منظر روانشناختی اختیار میشود و یا از منظر فقهی بدان میپردازند. کمتر دیده و یا شنیدهایم که نگاه هستی شناحتی به این موضوع شود. مراد از نگاه هستیشناختی همان دیدن اجزاء درون یک کل و فهم آن درون یک نسبت خاص زیست جهانی است. لذا میخواهم در این خصوص از منظری هستیشناسانه و با نگاهی پدیدارشناسانه به نکاتی توجه نمایم که غالباً مورد غفلت قرار میگیرد. بیحجابی، یا بدحجابی، در جامعهای مانند ایران، علل متعددی دارد که این علل در مجموع، عالمی را برای ایرانیان بطور عام ساخته است که من از آن به «زیست جهان جنسی» و یا «عالم سکشوال» یاد میکنم. در جامعهای که معماری، شهرسازی، ترافیک، صنعت، ورزش، هنر، رسانه، سینما، سیاست و بسیاری از امور آن ساختار و ماهیت سکشوآل دارد، بطور طبیعی، رفتار افراد نیز ماهیت سکشوآل پیدا میکند. ماهیت سکشوآل این امور، ارجاع به ماهیت تمدنی دارد که اصل «لذت» و کسب آنرا غایت خود قرار داده است. به گمانم فروید در تشریح ماهیت این تمدن به درستی میگفت که: «اگر ناگزیر نبودیم به منظور بقای خود کار کنیم، شاید به سادگی، تمام طول روز را دراز میکشیدیم و کاری نمیکردیم و لذت میبردیم»(Literary Theory, p151) اما نکتهای که فروید نتوانست در غایت این تمدن آنرا ببیند، «فروپاشی معنا» بود که حاصل سیر منطقی اصل لذت در زیست جهان انسان مدرن بود. اصل لذت، در بسط تاریخی خود منجر به تغییر «موضوع» مقولهای شد، که امروزه از آن به فروپاشی معنا یاد میشود. هر مقولهای از جمله «سکس» موضوعی دارد. موضوع این مقوله، روابط انسانی است. یعنی سکس در روابط دو انسان همواره طرح بوده و غایت آن «تولید مثل» و بقای نسل انسانی است. البته در تفکر دینی علاوه بر این غایت، اهداف دیگری نیز درمیان است مانند، تکامل روحی و معنوی انسان در ذیل زوجیت. پس سکس، در تفکر دینی و به تبع در تمدن دینی اصلی است که ارجاع به امر قدسی دارد. اما وقتی سکس صرفاً برای لذت میشود، به طور منطقی هدف «تولید مثل» نیز از میان برداشته میشود و صرفاً کنشی خواهد شد معطوف به لذت. البته در تمدن غربی امروزه دیگر حتی سکس برای لذت هم دیگر نیست. یعنی کنشی طبیعی فرض میشود که برخواسته از سرشت آدمی است و میبایست آدمی در ظهور این کنش موانع را برطرف نماید. اینگونه سکس دیگر غایت لذت جویی را نیز از دست میدهد. عدم هیچ گونه ارجاع یک کنش به چیزی فراتر از خود را «فروپاشی» معنا مینامند. یعنی اگر چیزی به فراتر از خود ارجاع نداشته باشد، طبیعتاً بیمعنا خواهد بود. کلمهای مانند «هشلپو» در لغت نامهها ارجاعی ندارد. یعنی در مقابل این کلمه هیچ کلمهای وجود ندارد. و تنها به خود ارجاع دارد، لذا بی معناست. خود مرجعی و خودبنیادی، بیمعنایی است. سکس، دیگر به چیزی جز خود ارجاع ندارد. این عدم ارجاع، منجر به تکثیر موضوعاتی میشود که اولاً و بالذات هیچ نسبتی با سکس ندارند. وقتی سکس موضوع اصلی خود که همان روابط انسانی را از دست میدهد، در موضوعات دیگر مانند معماری، شهرسازی، ورزش، صنعت و... خود را متکثر مینماید. تکثیر سکس در موضوعات و بسترهای غیر متجانس، عالمی را پدیدار میسازد که ما آن را «زیست جهان جنسی» مینامیم. و البته باید توجه داشت که این تکثیر، دلالت بر فروپاشی معنای آن دارد. زیست جهان جنسی حاصل، فروپاشی معنای سکس است و فروپاشی معنای سکس نیز حاصل، اصلی است که فروید به خوبی آن را تشریح کرده است. درون این زیست جهان، همه چیز به گونهای دیگر تفسیر و تعبیر میشود. این بدان معناست که لذت و بهرهوری بیشتر، غایت همۀ مناسبات میشود. بهرهوری سیاسی، بهرهوری اقتصادی، بهرهوری در معماری، و بهرهوری در موضوعات مختلف. یکی از مظاهر این زیست جهان، «بیحجابی» و یا «بدحجابی» است. بیحجابی، کنشی است از یکسو هم معلول زیست جهانِ سکشوآل است و ازسوی دیگر هم علت آن. در این مقال سعی خواهم کرد کمی درباب این «عالم» و «زیست جهان» سخن بگویم. معماری جنسی توجه به معماری اصیل اسلامی ایران، بسیار در فهم ماهیت سکشوآل معماری مدرن موثر خواهد بود. معماری اصیل ایرانیان، در ذات خود «عفیف» بود. عناصری مانند «اندرونی» و «بیرونی»، «مطبخ»، حتی کلون در، که یکی برای اهل خانه و محرمها و دیگری برای بیگانه و نامحرمان بود. همۀ این عناصر در یک ساختار مناسب و محاسبه شده در خدمت «کلی» بود که نام این کل «خانه» بود. خانه، محل امنیت و آسایش بود تا در آن، اهل خانه به «سکینه» برسند. پاکی و عفت از در و دیوار خانۀ ایرانی میبارد. اما در مقابل، معماری مدرن با عناصری که اساساً خانه را تبدیل به یک «سرپناه» کرده است. آدمی خسته از فعالیت اجتماعی، شب هنگام به یک سرپناه نیاز دارد و خانه چنین جایی میشود، همچنانکه مسافرخانه، هتل، حتی زیر یک پل و داخل باجه تلفن نیز میتواند برای کسانی «سرپناه» باشد. دیگر چیزی به نام «سکینه» و «آرامش» و «عفت» در این معماری معنا ندارد. همه چیز بطور آشکار و لخت عرضه میشود. باید از کمترین فضا برای بیشترین منفعت استفاده کرد. آشپزخانه «باز» میشود. آشپزخانۀ «اُپن» نماد روسپیگری معماری مدرن است. حتی حمام نیز میتواند شیشهای باشد. نیازی به پوشیدگی نیست. هیچ حریم خصوصی وجود ندارد. سایۀ «برجها» بر روی خانههای سنتی، و ساختمانهای دیگر سنگینی میکند. دیگر عفت در معماری وجود ندارد. چنین معماری در ذات خود سکشوآل است. شهرسازی جنسی شهر مدرن شهریست برای انسان مدرن و همانگونه که معماری انسان مدرن ماهیت سکشوآل مییابد، شهر نیز از همان ماهیت تبعیت میکند. عناصر شکل دهندۀ شهر مدرن عناصری است برای ایجاد «لذت» بیشتر. ساختمانهای بلندی که اشراف کامل به ساختمانهای کوچک مجاور دارند و تا اتاق خواب ساختمانهای مجاور را در دید خود میآورند. همه چیز در چشمانداز سکشوآل مستقر میشوند. نمادهای مردانه (مانند برج میلاد) در برابر نمادهای زنانه (مانند تونل کردستان یا توحید) میایستند. اتوبانها و بزرگراههایی که میتوان با سرعت در میان انبوه اتومبیلها «لایی» کشید. «لایی» کشیدن در ترافیک خیابانها و لذت حاصل از آن، یک کنش سکشوآل است. چنین کنشی، شبها در اتوبانها لذت بیشتری تولید میکند. ورزش جنسی ماهیت ورزشهای قهرمانی امروزه کاملاً سکشوآل است. ورزش قهرمانی اساساً دیگر ورزش نیست چراکه دیگر نه برای سلامت بلکه برای تولید لذت است، لذتی سکشوآل. البته بازهم اصل لذت نیز گم میشود. چراکه لذت توأم با درد و زخم و جراحت و حتی گاهی مرگ همراه میشود. شاید مفهوم سکس در ورزشی مانند بدنسازی، بسیار آشکار باشد، هنگامیکه شخص بدنساز در برابر آیینه میایستد و اندام خود را نظاره میکند. آیینه ابزاری لازم برای این «خود ارضایی» بدنساز است. اما نه تنها بدنسازی بلکه همۀ ورزشهایی که امروزه به ورزش قهرمانی بدل شده است چنین ماهتی دارند چراکه دیگر نه معطوف به سلامت و تندرستی هستند و نه لذت ناب تولید میکنند. فوتبال را در نظر آورید. شاید ماهیت سکشوآل فوتبال بسی شدیدتر از دیگر ورزشهای قهرمانی باشد. عناصر جنسی موجود در این ورزش، به شکل فزایندهای سکشوآل است. داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن بازیکن حریف، به مثابه یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل(لایی زن) و خشم مفعول(لایی خور). فریادها و خوشحالیها و حتی عصبایتهای حاصل از برد یا باخت، همگی کنشهایی سکشوآل هستند. این شاید بسیار طنزگونه به نظر آید ولی واقعیت این است که از منظر پدیدارشناسانه، ماهیت چنین تمدنی طنزگونه است. صنعت جنسی تولیدات صنعتی با طراحیهای مدرن گرچه همگی در خدمت تولید لذت هستند، اما با ابداع مفهوم طراحی جنسی» (sexual design) در تولیدات صنعتی، این مفهوم بطور رسمی و با آگاهی تمام پا به عرصه صنعت نهاد. امروزه بسیاری از صنایع بزرگ دنیا در طبقه بندی محصولات خود، محصولاتی را با همین عنوان طراحی و تولید میکنند. گرچه ابتدا این مفهوم به دلیل طبقه بندی مشتریان و شناخت ذائقه آنها پدید آمد، چراکه برخی از افراد به عناصر سکشوآل علاقه نشان میدادند، اما به تدریج این محصولات در سطح جامعه شروع به ذائقه سازی میکنند و حتی کسانی را که هیچ توجهای به نمادها سکشوآل نداشتهاند، به جمع مشتریان این محصولات افزوده میشوند. برای نمونه اتومبیل پژو 206 یکی از محصولات سکشوآل صنایع خودرو سازی پژو فرانسه است که امروزه حتی افرادی از این خودرو استفاده میبرند که شاید کمترین توجه را به این ماهیت داشته باشند. رسانه جنسی شاید رسانهها در عصر جدید مهمترین عامل اشاعۀ سکشوالیته در جوامع باشند. البته رسانههای غربی بطور مستیقم و با ساخت برنامههای «پورنو» و دیگر رسانهها از جمله رسانۀ ملی با ساخت برنامههایی با ماهیت سکشوآل، در شکلگیری ذائقۀ سکشوآل مردم موثرند. حضور زنان که البته باید هم صدای جذاب و هم سیمای خوبی داشته باشند، در برنامهها و ایجاد یک ذهنیت مقایسهای و تطبیقی برای مخاطب، عملاً بر شعلههای جنسی جامعه میافزاید. البته این وقایع همگی در سطح ناخودآگاه افراد شکل میگیرد و همین ناخودآگاه منجر به ظهور و بروز رفتارها و کنشهایی میشود که ما آنها را با عناوینی مانند «بدحجابی»، «بیحجابی» و «ناهنجاری» و ... میشناسیم. البته باید توجه داشت که زیست جهان جنسی، تنها منجر به ظهور کنشهای ناهنجار نمیشود. واقعیت آن است که همۀ کنشها درون این زیست جهان متأثر از آن خواهند بود. شاید طبیعی باشد که در بازار سنتی مانند بازار شاه عبدالعظیم، فروشگاه البسه زنانه، پشت ویترین مغازه مینویسد، «چادر اندامی موجود است». وقتی «چادر» که یکی از عناصر زیست جهان دینی و عفیف بوده، اینگونه بدل به استعارهای جنسی میشود، براحتی میتوان دانست که «زیست جهان جنسی» در لایههای پنهانی از زیست جهان ما نفوذ کرده است. بیحجابی به مثابۀ یک کنش جنسی آنچه در خصوص زیست جهان جنسی گفتیم، البته اندکی از این جهان سکشوآل است که به طرق مختلفی سعی در کتمان ماهیت خود دارد. سکشوالیته دلالت به تکثیر امر جنسی در موضوعات نامتجانسی دارد که به راحتی به دید نمیآید. اما آنچه مهم است اینکه، رفتارها و ناهنجاریها و حتی هنجارهای ما امروزه درون این زیست جهان درحال شکلگیری است. شاید دیگر در چنین عالمی تکیه بر «سخنِ» (Discourse) قدرت در ایجاد یک هنجار مانند، حجاب هم غیر ممکن و هم نامطلوب باشد. در زیست جهانی که ماهیت سکشوآل دارد، تکیه بر «سخنِ قدرت» برای مقابله با مقولهای مانند بیحجابی جز تشدید آن ناهنجاری هیچ نتیجه و فایدهای نخواهد داشت. تجربه سی سال گذشته در قالب «گشت ثارالله»، «گشت جندالله» و «گشت ارشاد» و ناکامیهای آنها مؤید این نظر است. سکشوآلیته، ماهیت بسیاری از کنشهای است که تهی از «خودآگاهی» و قصد و غرض است. سکشوآلیته پنهان است و چون پنهان است، قدرتمند عمل میکند. شاید آرایش فزایندۀ دختران ایرانی در تمام دنیا بینظیر باشد. در حالی که شاید هیچ قصد و غرض آگاهانۀ جنسی نیز برای این کنش وجود ندارد، با این حال براحتی میتوان ماهیت جنسی این رفتار دختران را دریافت. به نظر میرسد، نهادها و سازمانهایی که دغدغه این مقوله را دارند، هنوز فهم درستی از این پدیده نیافتهاند. پدیدهای مانند بیحجابی، معلول زیست جهانی است که بسیار پیچیده تر از آن است که با اوامر و دستورالعملها و بخشنامههای اداری به سرانجام نیکی برسد. بیحجابی هنوز مقولهای پیچیده و بیحجاب نیز فردی ناشناخته است. تصور ساده و دم دستی درباب شخص بی حجاب این است که او یا با فرامین دینی ناآشنا است و یا سر مخالفت با شریعت اسلام را دارد! این تصور به نظر من از بن خطاست و با چنین تصوری از این مقوله هرگز نمیتوان به راه حلی دست یافت. سادهانگارانه بودن این تصور به چند دلیل است: 1- شخص بیحجاب، «بیحجابی» را گناه نمیداند. 2- شخص بیحجاب، «باحجابهایی» را میبیند که انسانهای خوبی نیستند. 3- شخص بیحجاب، بیحجابهایی را میبیند که انسانهای خوبی هستند. 1- شخص بیحجاب، بیحجابی را گناه نمیداند. «نمیداند» معنای خاصی دارد. این بدان معنا نیست که نشنیده و یا نخوانده است که بیحجابی گناه است. البته او درباب این گناه، هم خوانده است و هم شنیده است، بلکه منظور از ندانستن، ندانستن و ندیدن باطنِ این مقوله است. اساساً انسان گناهکار چون باطن گناه را نمیبیند مرتکب گناه میشود. کیست که باطن «دروغ»، باطن «غیبت» و خلاصه باطن گناهان را ببیند و باز هم مرتکب گناه شود؟ البته علم به باطن امور از اوصاف «متقین» است. تنها متقین هستند که باطن گناهان را میبینند. همانهایی که قرآن مجید میفرماید: «الذین یومنون بالغیب» «کسانی که به غیب ایمان دارند» وقتی ایمان به غیب یا همان ایمان به «غیبِ عالم» نباشد، طبیعتاً همه چیز برایش مجاز میشود. اما نکته حائز اهمیت در جامعه ما این است که در طول سی سال گذشته قرار بود کسانی که ایمان به غیب دارند و به واقع نمایندگان غیب هستند، غیبِ عالم را نیز به عموم مردم نشان دهند. قرار بود اگر کسی ما مذهبیها و به ظاهر متشرعین را میبیند، به یاد ملکوت و غیب بیفتد. اما آیا براستی ما نمایندگان غیب هستیم؟ آیا یک فرد غیر مذهبی ما را میبیند، به یاد ملکوت میافتد؟ اگر اینگونه نیست (که نیست) پس چگونه انتظار داریم، دیگران (بیحجابها) سخن ما را و اوامر ما را بپذیرند؟ اگر ما خود، غیبِ گناه و باطن معاصی را ندیدهایم(که ندیدهایم) چگونه است که انتظار داریم دیگران ببینند؟ 2- شخص بیحجاب، «باحجابهایی» را میبیند که انسانهای خوبی نیستند. از آنجاییکه ما نمایندگان ملکوت نیستیم، و غیب امور را نمیبینیم، طبیعتاً مرتکب اعمال و رفتاری هستیم که ناشی از همین جاهل بودن به باطن معاصی است. «غیبت»، «دروغ»، «حق الناس»، و بسیاری از معاصی دیگر که یک شخص بی حجاب نزد یک باحجابِ جاهل به غیبِ عالم میبیند، یکی از دلایل موجه نمودن بیحجابی نزد اوست. بیحجاب میبیند که چگونه کسانی بهرغم حجاب، حداقل حقوق انسانی و حتی الهی را رعایت نمیکنند. اینگونه مشاهدات، در ناخودآگاه شخص بیحجاب این تصور را ایجاد میکند که با حجابی شرط رسیدن به کمال نیست. البته او دیگر قارد به تحلیل فلسفی و کلامی نیست که بداند با حجاب بودن شرط لازم است نه شرط کافی. در واقع، آنچه «میبیند»، نظام فکری او را میسازد نه آموزههای انتزاعی کلامی و فلسفی. 3- شخص بیحجاب، بیحجابهایی را میبیند که انسانهای خوبی هستند. شخص بیحجاب درکنار این مشاهدات، بسیاری از افراد بیحجاب را نیز میبیند که مقید به رعایت بسیاری از تکالیف هستند. دروغ نمیگویند، غیبت نمیکنند، حرام نمیخورند، حق الناس را رعایت میکنند و البته بیحجاب یا بدحجاب نیز هستند. شاید عجیب به نظر آید که بسیاری از جریانهای شبه عرفانی و گروههای مدیتیشن، در کشور ما توانستهاند در میان حتی اقشار مذهبی نیز جایی برای خود پیدا کنند. این جریانهای شبه عرفانی با توسل به مجموعه رفتارها و دستورات عملی نوعی از هنجار را نشان دهند که امروزه در سلوک اجتماعی افراد حتی مذهبی نیز کمتر به چشم میخورد. استرس، اضطراب و بسیاری از مسائلی که بشر امروز گرفتار آن است، در رفتار و اعمال اشخاص و افراد مذهبی نیز دیده میشود. گرچه خوانده و شنیدهایم که «الا بذکر الله تطمئن القلوب» اما از یکسو نمایندگان و مصادیق این آیه شریفه کمتر به دید میآیند و از سوی دیگر جریانهای شبه عرفانی با توسل به هزاران روش عملی، توانستهاند این معنا را در عمل برای مخاطبان خود ایجاد و منتقل کنند. زیست جهان جنسی، عالمی است که بسیاری از کنشهای ما درون آن شکل گرفته است. زیست جهان «عالم» آدمی است. پس تا عالم آدمی سکشوآل است، سخن از حجاب و بیحجابی، صرفاً پرداختن به معلولهایی خواهد بود که تنها به کار اهالی سیاست میآید. حافظ میگوید: آدمی در «عالم» خاکی نمیآید به دست «عالمی» دیگر بباید ساخت وز نو آدمـی اگر عالم و زیست جهان قومی، عفیف باشد، طبیعتاً سلوک و مشی انسانها نیز عفیف خواهد بود. اما عفت که باطن حجاب است، در عالم سکسشوآل بدست نمیآید و به نظر میرسد باید بیشتر درصدد فهم این مقوله باشیم تا اینکه با تصمیمات شتابزده و جاهلانه بر شدت این مقوله بیفزاییم.
» لاریجانی - انتخابات مجلس -سفارت انگلیس
» نامه حاتمی کیا و یک نکته هرمنوتیکی
» سخن گفتن از «حجاب برتر» آغاز بددینی است
» آیا چادر حجاب برتر است؟
» کدام مصلحت بزرگ مانع از تغییر مصلحی شد؟
» آقای مشایی، تو دشمن دین خدا و مردمی!
» آلزایمر فیلمی در ستایش ایمان
» حیف شد آیینه مینا شکست
» اغواگری
| Design By : Pars Skin |
